تبليغاتX
لشگر سیاه مرگ
ببین آدم می تونه چقدر نامرد باشه .آخه....
اول سلام به همه بروبچ ( مخصوصا ابهری یا و آبجی گلم ندا جون) حاله همتون آشپز خوننست دیگه اتاق خواب که نیست. خب دیگه زیاد صمیمی نشین . راستش خیییلی وقت بود خاطره ننوشته بودم .( به دلایل خاص)
ولی از این به بعد می خوام عوضشو در بیام . دلم نمی خواست ای خاطره تلخو بنویسم ولی چه کنم که مجبورم
آخه جالبم این جاست که اگه خودم بودم حوصلم نمی شد بخونمش ولی خب بعضی ها لطف دارنیه حالی می دن نظر هم می دن.
خب عزیزان بریم سره اصل مطلب . راستش ما  با یکی تریپ رفاقت خواستیم بریزیم خیر سرمون . فکر کنم تو این وب لاگا از این علام عاشقی زیاد تایپیتن خودمم یکیشو زدن دیدین؟ آقا/خانم  ما هر چی نیگا کردیم دیدیم همه مرضارو داریم . گفتم بزار دلو به دریا بزینیمو این قضیه رو بهش بگم (کاش نمی گفتم) خلاصه بعده کلی آف گذاشتنو دستمال یزدی شدن خانوم خانوما راضی شدن بیان کافی نت تا  قضیه رو ختمه به خیر کنیم البته کاره آسونی نبود مگه حالا کوتله می یومدو از این حرفایه دخترانه ( من اهله تریپ لاو اومدن نیستمو و ...) خلاصه 10 دقیقه به قرارمون مونده بود( قرار ساعت 9:45 ) بود من رفتم کافی نت .
حالا بگو چی دیدم دیدم    س پ ی د ه  خانوم با بی اف محترم دارن عشق می کنن.
رفتم پا یه استشن نشستم گفتم مگه تو نگفته بودی من بی اف ندارم( آخه من به این مسئله خیلی حساسم  به خاطر همین 100 دفعه ازش پرسیده بودم بی اف داره یا که گفته بود <<<نه>>>>. ) پس چی شد ؟
حالا جواب اون جالبه:   اره اصلا دارم. بابای.  فور اور.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 23:18 توسط آدولف |