تبليغاتX
لشگر سیاه مرگ
مجرم


در دادگاه عشق: متهم قلبم بود -وکیلم دلم بود-حضار جمعی از عاشقان و سوخته دلان -قاضی نامم را بلند خواند -و گناهم ره دوست داشتن خواند -محکوم به تنهایی و مرگ شدم -کنار چوبهی دار از من اخرین خواسته ام را خواستند-ومن گفتم که به تو بگویند  دوستت دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:49 توسط آدولف |
همش که نباید ما خودمونو واسه خانوما فدا کنیم
TinyPic image
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:36 توسط آدولف |
مگه نه ؟
عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني

عشق اونيه که به خاطره اون تموم قانونهاي روزگارو زيرپا مي ذاري و خاطرات شيرين رو جايگزينش مي کني.

عشق اونيه که وقتي خيلي ناراحتي يا دلت مي خواد مث ابر بهاري گريه کني اون ميشه سنگ صبورت و آغوشش مي شه پناهگاهت و شونه هاش  تکيه گاهي براي اشکهات.

عشق اونيه که شبها با ياد اون مي خوابي با ياد اون غذا مي خوري ،حتي با ياد اون آهنگ گوش ميدي.

عشق اونيه که شبها قبل از خواب با روياي با او بودن چشماتو روي هم مي ذاري

عشق اونيه که شبها موقع خواب دوست داري سر اون کنار سر تو باشه

عشق اونيه که شبها دستاتو زير بالش يا زير بغلت پنهون مي کني تا کمبود دستاي گرمشو کمتر حس کني.

عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات.

عشق اونيه که مي خواي اون بشه  مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت.

عشق اونيه که دلت هميشه بهونه ي اونو مي گيره هر چند مي دوني که گاهي ديدارش ممکن نيست.

عشق ا ونيه که براش بي تابي مي کني و نا خود آگاه بدنت براش مي لرزه.

عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه.

عشق اونيه که هرکجا ميري دوست داري براش سوغاتي بخري حتي اگر نتوني بهش بدي.

عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي.

عشق اونيه که تو دوست داري اولين کسي که از پيروزي هات با خبر مي شه اون باشه.

عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترمي شه برات.

عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت مي شه.

عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از زخم زبونها رو تحمل کني.

عشق اونيه که تو موقع شادي هات دوست داري اونم کنارت بود و سهمي از اين خوشي ها داشت.

عشق اونيه که به اون اختيار تام ميدي تا وارد حريم خصوصي زندگيت بشه. 

عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه.

عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري مي کني.

عشق اونيه که از دوري اون قلم دست مي گيري و هر چه احساسه رو روي يه تيکه کاغذ مي آري.

و عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني.........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:25 توسط آدولف |
جلسه خواستگاری امیر حسین حیدری که رفته بود خواستگاری مارال(کاملا واقعی)

جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها)

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟

خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟

...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه

خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟

..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه

خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟

مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره

خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟

...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن

خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟

...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن

خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟

...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد

خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟

! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:5 توسط آدولف |
مدرسه دخترانه طلوع ابهر

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:21 توسط آدولف |

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:19 توسط آدولف |
ای کاش

ای کاش مانیتورت بودم...تا همیشه مقابلت بودم

ای کاش کیبوردت بودم...تا همیشه در چنگت بودم

ای کاش موست بودم...تا همیشه تو مشتت بودم

ای کاش موبایلت بودم...تا همیشه همراهت بودم

ای کاش ویست بودم...تا همیشه در گوشت بودم

ای کاش پسوردت بودم...تا همیشه تو خاطرت بودم

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:16 توسط آدولف |
کف کنید
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:7 توسط آدولف |
یه توصیه...

هرگز اشتباه نکن

اگر اشتباه کردی....تکرار نکن

اگر تکرار کردی..... اعتراف نکن

اگر اعتراف کردی.....التماس نکن

اگر التماس کردی....دیگر زندگی نکن

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:21 توسط آدولف |
نظر یادت نره

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی       

 بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بی اون زندگی کنی


 

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:12 توسط آدولف |
ای کاش

اي كاش زندگي زيبا بود ، عشق فقط يك رويا نبود

 

اي كاش دل زندان عشق نبود

 

چشم جايگاه اشك نبود ، اشك وعدگاه آرامش نبود

 

اي كاش چهره ها به ظاهر خندان نبودند

 

اي كاش غم و اندوه آتش جانسوز شمع جان نبود

 

اي كاش انسان بي رحم نبود ، دل اينقدر سنگ نبود

 

اي كاش دل بازيچه دست اين و آن نبود ،

 

صورت سيلي خور زيبائي سخنهاي هفت رنگ آدمها نبود...

 

اي كاش...اي كاش ... اي كاش...

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:9 توسط آدولف |
یعنی منو دوست داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:6 توسط آدولف |

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:37 توسط آدولف |

 

                                          

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:50 توسط آدولف |

m110255
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:50 توسط آدولف |
الفبای عشق
الف=آسمون

ب=بهار

پ=پونه

ت=تنها

ث=ثابت کردن عشق

ج=جون دادن

چ= چشم انتظاری

ح=حق حق گریه

خ=خاطره

د=دل دادن

ذ=ذلت و خواری

ر=رها شدن

ز=زندگی

ژ=ژاله

س=سکوت

ش=شراب عشق

ص=صداقت در عشق

ض=ضرورت یک نگاه

ط=طبیعت

ظ=ظهور یک عشق

ع=عشق

غ=غم

ف=فرار ازغربت

ق=قوربونی عشق پاک

ک=کنار دریا

گ=گل یخ

ل=لذت بوسه

م=محبت مهربانی

ن=نگاه منتظر

و=وقت رفتن

ه=همیشگی بودن

ی=یک عشق

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:46 توسط آدولف |
کاش می شد
کاش می شد با پرستوها سفر کنیم

کاش می شد از عاشقی صرف نظر کنیم

کاش می شد پای پیاده از روی دریا گذر کنیم

کاش می شد با یه فانوس از دل شبا گذر کنیم

کاش می شد از ته دل داد بکشیم

کاش می شد حرف دل و روی دیوار بکشیم

کاش می شد بابادکی هوا کنیم

کاش می شد بلبلا رو رها کنیم

کاش می شد بی صدا هم دیگرو صدا کنیم

کاش می شد تا آخر عمر هم دیگرو نگاه کنیم

 کاش می شد برای هم آرزوهای خوب کنیم

کاش می شد از ته دل برای هم دعا کنیم

کاش می شد قافیه هارو بشکنیم

کاش می شد رکورد عشق و بشکنیم

کاش می شد بهت بگم دوست دارم

کاش می شد بهت بگم دوست دارم

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:45 توسط آدولف |

پیشه ام وبلاگ نویسی ست

گاه گاهی چیزهایی می نویسم با رنگ، می گذارم اینجا

تا به مسخره بازیهایی که در آن زندانیست،

دل تنهایتان شاد شود

هیچ نگو.....خود میدانم

پست هایم بی مزست

وبلاگم مسخرست

تو هم بیکاری

من هم بیعارم

من به مهمانی خل ها رفتم

من به دشت منگل ها

من به باغ اسگل ها

من به این سایت مذخرف بلاگفا رفتم

گوسفندی را دیدم، داشت ماکارونی مانا می خورد

من الاغی دیدم ، وبلاگ منو می خوند

شاعری را دیدم، هنگام خطاب به خر می گفت : شما

و بزی از خزر نقشه جغرافی آب می خورد

زندگی وب گشتن است

زندگی تور کردن یک پسر پولدار است

خلاصه زندگی عشق و حال است

هر گوری هستم باشم

این وبلاگ مال من است

اینترنت، چت، ایمیل مال من است

چه اهمیت دارد

گاه اگر کسی ندهد یه نظر

من نمی دانم که چرا می گویند: انقدر حرف نزن، وبلاگت را ببند

روم ها را باید بست

چت نباید کرد

با همه مردم شهر، زیر آفتاب باید رفت

دوست پسر را پشت در باید دید

با دوست دختر به کافی شاپ باید رفت

باید رفت.......

باید رفت.......

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:18 توسط آدولف |
بخون شاید یه چی حالیت شد....

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

 

***

 

 

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد

 

***

 

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

 

***

 

عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

 

***

 

محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست.  (سمنون محب)

 

***

 

عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)

 

***

 

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است .  (آلبرت کامو)

 

***

 

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)

 

***

 

شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.  (کیم وو چونگ)

 

***

 

عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته)

 

***

 

عشق نور است که هرچه را در مسیرش قرار بگیرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن می سازد. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد. (باربارا دی آنجلیس)

 

***

 

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

 

***

 

عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

 

***

 

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند.

 

***

 

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است .

 

***

 

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

 

***

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

***

 

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است => شكسپير

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:16 توسط آدولف |
فقط واسه تو ...
          پس چرا عاشق نباشم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:45 توسط آدولف |
نظر یادت نره ؟
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:40 توسط آدولف |
عشق یعنی

 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟ "

استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "

و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."

استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "

استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."

استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:51 توسط آدولف |

یک لحضه طول می کشه تا خوشت بیاد ازش! یک ساعت طول می کشه تا دوستش داشته باشی! یک روزطول می کشه تا به او عادت کنی! وکمتر از یک ماه طول می کشه تا عاشقش بشی!!

اما یک عمر طول میکشه تا فراموشش کنی

سعی کن کسانی رو دوست داشته باشی که تورودوست دارند ازکسانی پرهیز کن که دروغی دوست دارن از عشق نپرهیز که گناه بزرگی است دانستن عشق تنها بایک بار دوست داشتن به وجود نمیاد شکست خوردن درعشق انسان را تکامل داد درهیچ زمان از عاشق شدن نترس تا عشق از توبترسد

عشقت را میان چند نفر تقسیم کن تا چند نفر به توعشق بورزند

اگر عاشق نیستی در خانه عاشق نرو که عاشقت میشه

پسران زود عاشق و زود گریزان می شن

دختران دور عاشق وعشق پایداری پیدا می کنند

هیج سخن زیبا تر از عشق نیست

هیج کلمه ای مثل محبت نیست

هیچ پسری مثل پسرای ایرونی نیست

هیچ دختری مثل دخترای ایرونی نیست

هیچ عشقی مثل عشق پسرای ایرونی نیست

هیج شرمی به جز شرم عاشقی در چهره ایرونی ها نیست

دنبال عشق پاک باش که عشق در زندگی مانند هوااست وآلوده به بی توجه ای میشود

این پیغامی است از من به همه عاشق های دنیا من 4 بار در عشق شکست خوردم ولی نا امید نشدم ناراحت شدم ولی از سر باز نکردم امید دارم که ما عاشقان همیشه پشتوانه ای خوب برای هم هستیم

 lovemeans

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:43 توسط آدولف |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:37 توسط آدولف |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:32 توسط آدولف |
دلیل دوست داشتن...

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه

نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره

نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار

بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:26 توسط آدولف |
مهم

هرگز عشق را گدائي نكنيد ، معمولا" چيز با ارزش به گدا داده نمي شود

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:25 توسط آدولف |



+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:21 توسط آدولف |
انصافا شبیه من نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:19 توسط آدولف |
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:18 توسط آدولف |
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:18 توسط آدولف |
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:17 توسط آدولف |
وقت آن آمد که برخیزیم

سفر تا خویش...

 

 

وقت آن آمد كه برخيزم

و بشكافم جدار تيرهء شب را

به عزم ديدن صبحي سويدائي

ببندم قلب را چون كوله باري

سفر تا خويش را از نو بيآغازم

روان گردم سوي راهي

كه ختمش اصل من باشد

من ِ بي هيچ پيرايه

من ِ ناب ِ به دور از هرچه آرايه

در اين راه دراز و سخت و طاقت سوز

ندارم توشه اي جز گوشهء چشمي

كه شيرينم به من دارد

كه مشكم را به لطف اشك شفق

پر مي كنم هر صبح

و نانم را كه جنسش نور خورشيد است

تليت باد خواهم خورد

نفسهايم كه مست ِ عطر ميگون شقايق هاست

تمام جسم و جانم را

ز گرماي خوش مستي پر و آكنده مي سازد

همه ذرات جسم من

به همراه نواي ارغنون ساز فلك

اين بلبلان عاشق باغ فدك

در سماع و رقص مي آيد

پاي در كفش توكل

عصاي زرنشان عشق در دستم

به سمت نور مطلق

به سوي وحدت لاهوتي محتوم

به قصد دوري از اهريمن كثرت

راه مي پويم

نه ترديدي تواند رخنه اي در قلب من يابد

نه اندوهي تواند تيره گرداند فضاي خاطرم را

كه عزم جزم من هرگز

در اين راه داراز ، تغييري نمي يابد

در اين راه و مسير سبز

نوازش بخش چشمانم

ظهور بي افول صنعت ناب خداونديست

گل و بستان ، سور بهار و برگ

درخت و ريشه ، سوگ خزان و مرگ

به چشم من همه پاكند

كه مخلوق خداوندند

همه تفسير آيات عظيم و بكر قرآنند

همه توصيف و تشريح ِ وجود واحد ربند

در اين راهي كه سرتاسر همه پاكيست

چه غم دارد دلم از خستگي هاي تن رنجور

چه ترسي دارد از دور فلك ، از دوري مقصود

كه هر رنجي در اين ره

به سان انگبين و شهد ، شيرين است

نه غم غمگيني آرد

نه شادي زود مي ميرد

نه شب كابوس ساز است و ،

نه روز از غم چو شب تاريك

بدون شايد و اما

به دور از شك و ترديد دوراهي ها

به همرا دلي آرام تر از آسماني صاف

و پايي

راسخ تر از يك كوه

به يمن عزم و آهنگي ، سخت ، چون فولاد

و زير بيرق توحيد

راه مي پويم

به عزم ديدن صبحي سويدائي

به قصد جستجوي يك "من" خالص

سفر تا خويش را آغاز مي سازم 

سفر تا خویش...

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:14 توسط آدولف |
عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

                              عشق ان است که صد دل به یک یار دهی

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:12 توسط آدولف |
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست؛

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست؛

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست؛

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست؛

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست؛

پس با تمام وجود فرياد ميزنم..... دوست دارم.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:12 توسط آدولف |
گاهی اوقات...
احتیاج به یه آدمی داری.

یه دوستی.

که وایسه رو به روت

توی چشمات رو نگاه کنه

و محکم بزنه تو گوشت

که تو.صورتت خم شه و دستت رو بزاری روی گونت و دوباره نگاش کنی

ببینی که خشمگینه.

ببینی که از دستت عصبانیه

توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره

ببینی که دوستته.

که نگاش کنی. همون جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده.

که بهت بگه<<تو چته؟ بسه . به خودت بیا... تو چته..>>

که سرت فریاد بکشه..

که تو یه هو بلرزی.

که بری بغلش .

که بغلت کنه..

همون دستی که کوبید تو صورتت رو بزاره رو سرت.. توی موهات..

که سرت رو فشار بده توی گودی شونش.

که تو چشمات رو ببندی.

رو شونش گریه کنی.....

بلرزی..

و با خودت فکر کنی که ..<<تو واقعا چته..؟؟>>

..

تنها ترين من تنها نزار منو  ....

..

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:51 توسط آدولف |
تنها ترين من تنها نزار منو
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:48 توسط آدولف |
Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:48 توسط آدولف |
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:48 توسط آدولف |
عشق زندگی است
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:57 توسط آدولف |

 

 

هر گاه دفتر محبت را ورق زدي

هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگها را احساس كردي

هر گاه در ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يك بار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب بگو :

يادت بخير.....!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:56 توسط آدولف |
عشق زندگی است
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:54 توسط آدولف |
دلم گفت.....
                                        

<<... دلم گرفت وقتی که تو ٬گفتی عاشق نمیشم ...>>

<<... گفتی دیگه جمعه شبا٬ سنگی نزن به شیشم ...>>

<<...دلم گرفت وقتی >که تو٬ گفتی که عشق کدومه ...>>

<<... دلم گرفت تا فهمیدم٬ کار >دلم تمومه ...>>

<<... دور دلت دیواری بود٬ با خشت های محکم و سفت ...>>

<<... تا گفتی عاشق نمیشم٬ یه جورایی دلم گرفت ...>>

<<... خیال میکردم همیشه ٬ته دلت یه چیزی هست ...>>

<<... که قلب من بی ادعا٬ به پای عشق تو نشست ...>>

<<... دلم می خواد تو گریه هام ٬برام یه شاه پری بشی ...>>

<<... من می میرم اگه یه روز٬ تو مال دیگری بشی ...>>

<<... دلم گرفت تا گفتی که٬ روز وداع داره میاد ...>>

<<... گفتی که روز رفتنم٬ بی اطلاع داره میاد ...>>

<<... خواستی پری من نشو ٬پری که مال هرکی نیست ...>>

<<... خواستی فراموشم بکن٬ عاشقی هم زورکی نیست ...>>

<<... وقتی برای قلب تو٬ منم شدم مثل همه ...>>

<<... وقتی که این ترانه ها٬ برای چشم تو کمه ...>>

<<... باید برم باید برم٬ آخر عشقها رفتنه ...>>

<<... تصویر من کم کم داره٬ تو قاب چشمات میشکنه ...>>

<<... فرقی نکرده ماجرا ٬هنوز تو رویای منی ...>>

<<... حتی اگه خودت نخوای ٬عشق زیبای منی! ...>>

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:52 توسط آدولف |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:51 توسط آدولف |
گلی که همه اوراببویندعطرش را ازدست میدهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:49 توسط آدولف |

l

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیارکسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی قلبت یه کلبه ساخته

وقتی جایی نشستی که کنارت خالی بود به یاد بیار کسی رو که دوست داره همیشه کنارت باشه

بدنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یک روز تیره رو روشن کرد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:47 توسط آدولف |
تنهايي

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:43 توسط آدولف |
عشق

شايد آن نگاه سنگين در تلاطم امواج

 باشد آرامگاه ابدي انتظارم

گام بر مي دارم و بر  روي ساحل

نقشي از تو را يادگار مي گذارم

 همچون بوفه كوري خسته از شكستن

 تنها دلي پر از حرست و آه كوله بارم

در آخرين گام زير لب زمزمه مي كنم نامت را

تا بداني تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:42 توسط آدولف |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:40 توسط آدولف |
بهار من

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:36 توسط آدولف |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:32 توسط آدولف |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:32 توسط آدولف |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:31 توسط آدولف |
 
 
به هیچ کس اعتماد نکن دخترک   
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:31 توسط آدولف |

خسته ام از نوشتن کلام عشق....

خسته ام از عشق نوشتن....

اگر نیز گهگاهی می نویسم به خاطر وجود تو است نازنینم...

اگر عشق برایم ذره ای معنا دارد ، و اگر ذره ای از

احساس آن در وجودمباقی مانده است به خاطر وجود تو اس

 ای بهترینم....

تو نباشی همان یک ذره عشق نیز در وجودم نخواهد بود!


دیگر عشق برایم هیچ معنایی نخواهد داشت ...

اگر مینویسم از عشق ، بدان که تنها از تو و از عشق تو می نویسم....

مینویسم که تو بهترینی .. مینویسم که تو لایق ترینی....

مینویسم تا بخوانی و به خودت افتخار کنی...

افتخار کنی که مانند تو کسی نیست!

مثل تو کسی عاشق نیست ، به پاکی و نجابت تو
کسی در این دنیا پیدا نخواهد شد!

تو پاکترینی ، تو بهترینی ای نازنینم...

تا زمانی که تو برای من باشی ، عشق من باشی خواهم نوشت ...

تمام این احساسات عاشقانه که در این دفتر عشق میخوانی

برای تو و به خاطر وجود تو هست....

اگر اینهمه احساسات زیبا در وجود من است ، به خاطر تو هست و

همه آنها را مدیون تو هستم عزیزم....

میدانم که بعد از تو دیگر تنهایم و عشقی را نخواهم یافت زیرا عشق

واقعی در این زمانه دیگر نیست ، و اگر هنوز کلامی از عشق

در این دنیاست آن عشق و آن کلام مقدس تویی!

و افتخار میکنم به خودم که همان یک عاشق
واقعی در این دنیا نیز عشق من است!

عزیزم تو را خیلی دوست میدارم ....

ای اولین و آخرین عشق در این دنیا تو را می پرستم و
                                               دیوانه وار عاشقت هستم...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:9 توسط آدولف |

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

 

دوتا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود

 

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

 

تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه

 

واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم

 

قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

 

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

 

عشق تو ،بودن با تو دونیاز زندگیشه

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:37 توسط آدولف |
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:35 توسط آدولف |
بیشترین کسی که دوستش دارم اوست....

  اوست که همه وجودم شعله ور به عشق اوست....

  اوست که عشق را از او آموختم و دوست داشتن را با اون تجربه کردم....

  اوست که دوستش دارم وبه خاطر عشق به او نفس می کشم.....

 

  بی او زندگی برایم همچون صحرایی سوزان و خشک است و آفتاب را بی

  او خاموش می بینیم...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:32 توسط آدولف |

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:31 توسط آدولف |
همه میگن برای رسیدن به عشق باید از تموم دنیا گذشت

                                     ولی دنیای من تویی چطوری ازت بگذرم

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:24 توسط آدولف |