در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مأمور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه با برخی رهبران افراطی نظامی چون ژنرال لودندروف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد؛ همان گروهی که سپس به حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) بدل شد.
در نوامبر ۱۹۲۳ ژنرال لودندروف و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. (این کودتا را با نام کودتای آبجوفروشی نیز می شناسند.)
نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در «عهدنامه ورسای» شرایطی بس خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد میکرد، شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیستها میدانست و خواهان جبران آن بود. هیتلر پس از جنگ در سی سالگی به فعالیت تشکیلاتی روی آورد و در سال ۱۹۱۹ به جریان فاشیستی حزب کارگری آلمان پیوست. در جریان فعالیتهای تبلیغاتی استعداد بی نظیر خود را در ایراد سخنرانیهای پرهیجان و تحریک آمیز نشان داد. او شعارهای ساده و تکراری را با لحنی تند و آتشین بیان میکرد و نفرت و کینه توزی را به جان هواداران میدمید.
در سال ۱۹۲۱ هیتلر و هواداران افراطی او جریانی به نام حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان با نام اختصاری (حزب نازی) تشکیل دادند. این حزب در سال ۱۹۲۳ در مونیخ دست به شورش مسلحانه زد. اقدام نازیها به شکست انجامید، هیتلر دستگیر شد و نه ماه به زندان افتاد.
هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب «نبرد من» تشریح کردهاست. به عقیده او عناصر «بیگانه» یا «غیر آریایی» باید از میان ملت آلمان زدوده شود، تا پاکی و اصالت خون ژرمن تأمین گردد. ملت آلمان باید خود را برای سروری جهان آماده کند. نازیها حق خود میدانند که برای رسیدن به این هدف از هر وسیلهای استفاده کنند و تمام اقوام و ملتهای «پست و غیر اصیل» را از سر راه خود بردارند. ناسیونال سوسیالیسم بیان ایدئولوژیک ساده و در عین حال کاملی برای یک نظام تام گرا (توتالیتر) است، که سلطه مطلق و انحصاری شالوده آن است، با شعارهایی از قبیل: ملت واحد، رهبر واحد، ایدئولوژی واحد، حزب واحد. حزب نازی از سال ۱۹۲۵ سیاست تازهای در پیش گرفت . هیتلر در نطقهای آتشین خود وعده میداد که با تشکیل رایش سوم مردم آلمان به پیشرفت و بهروزی کامل دست خواهند یافت و تمام مشکلات جامعه حل خواهد شد. با شکست «رایش دوم» در جنگ جهانی اول، در آلمان «جمهوری وایمار» تشکیل شده بود، که در بحران غرقه بود. در جامعهای که لایههای گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند، سخنان هیتلر برای برخی جذابیت داشت
اون چیزی که همه از هیتلر می دونن اینه:
هیتلر 6 میلیون یهودی رو توی کوره های آدم سوزی کشت.
هیتلر در حمله به لهستان همه جا رو به خاک و خون کشید.
ولی نظر من در مورد هیتلر یه چیز دیگست.
هیتلر یک آلمانی بود که با تمام وجود کشورشو دوست داشت. و معتقد بود نژاد آریان از بقیه برترند.
خوب اکثر ما ایرانیا هم احساسی مشابه داریم. پس نمی تونیم برای این احساس محکومش کنیم.
هیتلر کسی بود که برای نجات مردم کشورش هر کاری کرد.
توی شرایطی به قدرت رسید که مردم آلمان در اوج قفر بودن. معاهده ی ورسای اونا رو به شدت محدود می کرد. آلمان نمی تونست بیش تر از صد هزار نفر نیروی مصلح داشته باشه و نیروی دریاییش خیلی محدود بود. نیروی هوایی هم اصلا نباید می داشت.
آلمان باید سالانه به فرانسه غنیمت می داد. پول زور. کی خوشش می آید؟
در همین حال رئیس جمهور آلمان مرد و برنامه ریزی هایی شده بود تا شاه سابقشونو که مردم از او دل خوشی نداشتن برگردونن.
هیچ کس از ظلم یک کشور بیگانه یا سیاست مدار هایی که می خوان اون چیزی رو که مردم با دادن خونشون به دست آوردن ازشون بگیرن خوشش نمی آید.
توی همین زمان هیتلر به قدرت رسید.
وضعیت اقتصادی کشور رو تا حدودی سر و سامان داد.
همه ی کسانی که به مردم آلمان خیانت کرده بودن کشت.
و بدون سر و صدا قوای نظامی آلمانو درست کرد و اعلام کرد که دیگه زیر بار ظلم فرانسه و معاهده ی ورسای نمی ره.
مردم آلمان از این وضعیت خوشحال بودن.
و از هیتلر حمایت می کردن.
هیتلر اول کشور هایی رو که مردم آلمانی داشتن و مردمش مشتاق پیوستن به آلمان بودن بدون خونریزی به قلمرو حکومت خود افزود. اما به خاطر مشکلاتی که فرانسه براش به وجود آورد برای گرفتن لهستان از راه دیگه ای استفاده کرد.
خیلی ها معتقد ان که لهستان را هیتلر نابود کرد. ولی حقیقت این است که هیتلر فقط جنگ را شروع کرد.
هیتلر و متحدش روسیه(که حالا دیگه در مورد اون جنگ اسمی ازش برده نمی شه) از شمال و جنوب به لهستان حمله کردند و در واقع نصف لهستان رو سپاه آلمان و هیتلر و نیمه دیگر آن را سپاه روسیه و استالین گرفتند. یکی دیگر از دلایل این خونریزی ها وجود انگلیس به عنوان مدافع لهستان در جنگ بود که موجب شد جنگ بیشتر طول بکشد و مردم بیشتری بمیرند و خانه های بیشتری خراب بشود.
اما در نهایت هیتلر بود که با هوش خودش همه رو به کنار زد و خودش لهستان رو به دست گرفت.
چرا نمی گویند که در ویتنام یکی از اعمال وحشیانه ی امریکا آثار استفاده از بمب های عصر نارنجی است که باعث مرگ یک میلیون و دادن چندین هزار فلج که تا به امروز نیز آثار آن وجود دارد اگر قرارداد یک طرفه و سودجویانه ی متفقین نبود اگر فشارها و تحریم های اقتصادی نظامی بر کشور های شکست خورده نبود و اگر حقوق و شرف مردم زیر پا نمی رفت این جنگ اتفاق می افتاد ...؟؟؟
چرا کشور امریکا و طرفدارانش حق آدم کشی و نسل کشی را دارند و در امور سیاسی کشور هایی که هزاران کیلومتر با آن فاصله دارند دخالت می کنند سالانه چندین جنگ و جنایت به راه می اندازند همه را محکوم می کنند و به مردم مظلوم مهر تروریسم می زنند وخود را حامی بشر می دانند حال آنکه هیتلری که برای کشور و عقایدش می جنگید یک جنایتکار است .
آدولف هیتلر در اوایل جنگ از نظر نظامی بسیار برتر از متفقین بود به طوری می توانست با همه ی آنها بجنگد ولی قربانی دسیسه های افراد خود و متفقین شد . او از همان آغاز می توانست انگلیس را فتح کند ولی فرماندهانش او را یاری نکردند در اوایل جنگ فتح انگلیس بسیار با ارزش بود و حتی می توانست فتح بقیه ی دول متفق را به همراه داشته باشد .
جنگ جهانی دوم بجز ضرر و زیان های خود چند نکته ی سودمند نیز داشت و آن هم پیشرفت های سیاسی نظامی وپزشکی کشور ها بود که باعث شد ۱۰ سال زودتر انجام بگیرد.
بعد از جنگ که متفقین خود را پیروز آن می دانستند تبلیغات زیادی برای مظلوم نشان دادن صهیونیسم و متفق انجام دادند و همه جا از فدا کاری خود برای نجات دنیا حرف می زدند اکثر مردم دنیا فریب این تبلیغات را خوردند و نازی را جانی دانستند ولی به امریکا و انگلیس که بعد از جنگ کشتند و آواره کردند جور دیگری نگاه می کنند.
فیلم ها و کتاب های منتشر شده زیر نظر صهیونیسم است و اگر مطلبی بر ضد خود ببینند عوامل آن را تحریم می کنند و هرکس هولوکاست را نفی کند به ۳ سال زندان محکوم می شود و این است آزادی بیان در کشورهای امریکایی ...!!!!!
آدولف هیتلر :
روح مردان بزرگ تاریخ باید همه مان را تشجیع کند . سرنوشت از ما
چیزی بیش از آنچه که از مردان بزرگ تاریخ آلمان خواسته است
نمی خواهد . تا هنگامی که من زنده ام فقط به فتح مردم خود می اندیشم .
من از هیچ چیز روگردان نخواهم بود و هر کس را که با من مخالف باشد
از میان برخواهم داشت....... من می خواهم دشمن را نابود کنم !!
سخنان بالا بخشی از سخنان آدولف هیتلر در جمع ژنرال های خود پیش
از حمله به غرب می باشد .
اگر حال هر فرد ایرانی که خواستار به قدرت رسیدن میهن آریایی خود
است سخنان بالا را سرلوحه کار خود قراردهد وجای لغت آلمان نام ایران
را قراردهد به یک شعار وهدف والا دست پیدا می کند . این سخنان به هر
کس قدرت بالایی می دهد چنان که برای پیروزی کشور خود مبارزه کند.
حال من دگر هیچ حرفی ندارم جز اینکه از شما در خواست می کنم روی
متن بالا بیشتر فکر کنید تا به روح مردان بزرگ تاریخ همچون کورش و
داریوش و رایش سوم ..... پی ببرید . که همه اریایی بوده اند .
این سخن سرلوحه کار ما باشد از امروز به بعد و آن را هدف خود قرار
دهیم تا به قدرت آریایی که حقمان است دست پیدا کنیم . همین و بس !!!
زنده باد آریایی جاویدان ایران آریایی
زندانیانی که دراردوگاهای مرگ آلمانی ها زندانی بوده اند دانست و محکوم شمرد چگونه
می توان خلبان هواپیمائی را که به پرتاب بمب اتمی برهیروشیما وناکازاکی مامورشده است
از جنایت مبرا شناخت ؟ ـ آیا فاتح یا مغلوب بودن در نفس جنایت تغییری می دهد ؟
با طرح این سوال بی پاسخ می خواهیم بگوئیم : بله. چون اشکال عمده کار این است که در
قاموس سیاست حق همیشه با حریف پیروز است !!
روسبی بینوائی را سنگسارمی خواستند کرد.عیسای مسیح رسید و گفت : نخستین سنگ را
کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد! خلق سرافکنده دور شدند.
((... می توانید جلو چشمتان مجسم کنید که اگر یک بمب اتمی آلمانی بر واشنگتن افتاده بود
چه زنجموره ئی راه می انداختید ؟ پس چطور وقتی بمب اتمی آمریکا هیروشیما را تا آخرین
سلول عصبی اش در هم می شکند نه فقط به تخم تان نیست بلکه آن را کبوتر سفیدی با
بال های صلح و آشتی در نظر مجسم می کنید ؟
تو که این قدر سرت می شود بگو ببینم : ظرفیت کشتاری کدام یک از اردوگاهای تمرکز ما
آلمانی ها توانسته بود به یکی از بمب های شما برسد ؟
نه داداش دست کم شماها دیگر بالای منبر نروید و به ماها اندرز ندهید !! من آش ویتس را
می دهم به تو ، توهم هیروشیما را می دهی به من .آنوقت تو به من بدهکارهم خواهی شد !!
آمریکا که از۲۰ نوامبر ۱۹۴۵ تا اول اکتبر ۱۹۴۶ در نورنبرگ بر مسند قضاوت نشت چهار
ماه پیش ازآن به خود اجازه داد که فاجعه خونین هیروشیما را پیش ازآنکه ژاپن فرصت تسلیم
شدن یابد در ناکازاکی تکرار کند .آنچه محقق است این است که فاجعه غیر قابل توجیه
هیروشیما برای تسلیم بی قید و شرط ژاپن کافی بود و تکرار ان در ناکازاکی تنها یک انگیزه
داشت: نیاز زرادخانه اتمی آمریکا به یک آزمایش عملی دیگر! که بمب نخستین از اورانیوم
بود ودستگاه نظامی آمریکا نیازمند بود که نتایج عملی کاربرد بمبی را که از پلوتونیوم بود نیز
تجربه ای زنده و عملی به دست آورد !
پرونده جنایات انگیسیان در سراسر مستعمرات بریتانیای کبیر که آفتاب در پهنه مستعمراتش
غروب نمی کرد !
پرونده فجایع فرانسه در مستملکات آن کشور و به خصوص در الجزایر که تازه سال ها پس
از سقوط هیتلر ، نظامیانش تمامی مرده ریگ او را در وجب به وجب خاک این سرزمین
تجربه کردند .
پرونده فجایع استالین ، که در عطش قدرت طلبی به وصیت نامه لنین و دستاوردهای نخستین
انقلاب سوسیالیستی جهان تف کرده بود و تنها سال ها بعد در پیش پرده نمایشات قدرت طلبانه
دیگری ، پرده از راز اردوگا های مرگی که بدتر ازاردوگاهای زمان آلمان نازی بود برافکنده
شد .
و پرونده فجایع امریکا که خون سیاهان و سرخ پوستان آن روز هم مثل امروز بر دست
و دامنش تازه بود و چندین سال است که از قصابی مجنونانه اش در هیروشیما و ناکازاکی
می گذرد .
ورنه اگر آیشمن را به کیفر جنایات بردار می باید آویخت ، چه چیرعاملان قتل عام دیریاسین
را از کیفر معاف می دارد ؟ و کدام محکمه ستوان کالی ـ قصاب روستای مای لای را تبرئه
می کند ؟ و تازه کدام ابله باور می کند که در تجاوز رسوا به فلسطین و ویتنام تنها یک
روستای دیریاسین و یا مای لای بوده است که خون بی گناهان اش عطش رنجرهای خون
تشنه این یا آن کشور را تشفی داده ؟
بمباران شهر درسدن آلمان درجنگ جهانی دوم ، بزرگ ترین کشتار جمعی بشراست . دراین
ماجرا ۱۳۴ هزار آلمانی توسط بمب های متفقین کشته شدند .( در بمباران اتمی هیروشیما ۸۰
هزار نفر کشته شدند) .چه کسی از آن یاد می کند در مورد کشته شدگان جنگ جهانی دوم !!
چند نفر از اسیران آلمانی در شوروی به میهنشان بازگشتند ؟؟؟
و بسیار بسیار سوال های بی جواب دیگر !!!!
به هرحال این نکته ای بود که به گمان من می بایست گفته می شد. تا شاید تا حدی پرده ازاین
راز سیاه تاریخ بردارد .
ولی هنوزم تو این بازی به من می گن سر لشکر![]()
ولی بازم اومدم منتظر آپ کردنم باشین
اینم بگم که این وبلاگ فقط واسه خودمه پس بی خودی ... نگین
یا حق
درود بر هیتلر
بدرود
هيتلر به راديو گوش می دهد......... نيروهای ارتش سرخ تا دروازه های برلين پيش آمده اند ... ژنرال ژوکف: تا فردا ٬ برلين را فتح خواهيم کرد......
اما هيتلر همچنان در پناهگاه زيرزمينی خود در برلين بسر می برد...... تمامی دوستان و اطرافيانش از او خواهش می کنند که با يک فروند هواپيما از برلين خارج شود و رهبری را در مقری دورتر از جبهه های جنگ ادامه دهد........ اما هيتلر فهميده است که ديگر به پايان راه رسيده است.
از منشيهايش که در آن لحظات هولناک هنوز او را رها نکرده اند می خواهد که ماشينهای تایپ خود را آماده کنند. او می خواهد وصيتنامه خود را بگويد....... وصيتنامه ای که در آن لحظات آخر نيز می گويد که ما قربانی دسيسه چينی يهوديان شديم ........ او از يهوديان چه چيزی می دانست که ديگران نمی دانستند.......... همه جهان او را مسئول اين جنگ خانمان برانداز ميدانند....... اما او طوری سخن می گويد که انگار از مسائلی با خبر است که ديگران نمی دانند.......... او باز هم يهوديان را مسئول آتش جنگ می داند.
همه فکر می کردند که فيلد مارشال گورينگ يا هيملر جانشينان او خواهند شد......... اما آن دو به گفته خود هيتلر به او خيانت کرده بودند......... گورينگ و هيملر که بازی را تمام شده می ديدند٬ به خيال خود در پی کنار آمدن با متفقين شده بودند...... زهی خيال باطل........ صلح... آن هم در شرايطی که متفقين وارد آلمان شده بودند؟.......... چندی قبل گورينگ از طرف پيشوا عزل گرديده بود...... و هيملر نيز شرايط بهتری نداشت........
هيتلر در وصيتنامه خود٬ درياسالار دونيتس که مردی خوش نام در ارتش آلمان بود را جانشين خود قرار داد و از او خواست تا برای سرافرازی آلمان هر چه می تواند انجام دهد و ديگران را نيز به فرمانبرداری او امر کرد.
پس از مرور وصيتنامه اش و طبق عادت هميشگی اش٬ اصلاح بعضی عبارات٬ به همگی فرمان داد تا برلين را ترک کنند.هواپيمايی که در ميان آنهمه آتش برای بردن پيشوای آلمان آمده بود٬ نبايد دست خالی باز ميگشت....... برای هيتلر اهميت داشت که وصيتنامه اش به دست بيگانگان نرسد.. پس وصيتنامه اش را بهمراه ديگر ياران نزديکش بهمراه آن هواپيما فرستاد تا هم يارانش رهايی يابند و هم وصيتنامه اش ايمن باشد.
او از گوبلس و خانواده اش و حتی اوا براون نيز خواست که ترکش کنند... اما آنها ماندند تا نامشان در کنار هيتلر باقی بماند.
هواپيما به پرواز در آمد و هيتلر ٬دستانش را از پشت کمر به هم گره زده بود و به آن هواپيما می نگريست......... خلبان چالاک آن هواپيما از ميان کوهی از آتش توانست عبور کند و دور و دورتر شد...... دقايقی پس از آنکه هواپيما از ديدها ناپديد شد..کماکان هيتلر ايستاده بود و به آسمان مينگريست......... لحظه ای به خود آمد و به اطرافش نگاه کرد........ همه مانند او داشتند به آسمان نگاه می کردند....... صدايش را صاف کرد و رو کرد به اوابراون که در نزديکيش ايستاده بود.......... و بلند گفت که ديگر زمان آن شده است که ازدواج کنم.... آيا همسری مرا قبول خواهی کرد؟........ اوا براون که سالها آرزوی چنين پيشنهادی را داشت....... اشک در چشمانش حلقه زد و با لبخندی بر لب٬ سرش را به نشانه تاييد تکان داد.

گوبلس دستور داد تا سريعا کشيشی بيايد و مراسم ازدواج را به اجرا بگذارد........ به سرعت تدارک جشن عروسی را ديدند و مقدار مختصری غذا و شيرينی نيز مهيا گرديد ........ در آن لحظات ٬ شادی غير قابل وصفی برقرار شد....... کشيش خطبه مربوط به ازدواج را خواند و از هيتلر پرسيد که آيا حاضر است در سختيها و خوشيها در کنار همسرش باشد؟... هيتلر پاسخ داد:آری........ از اوا براون نيز سوالی مشابه پرسيد که جواب او نيز مثبت بود........ در دفتر ثبت اسناد پس از امضای هيتلر و اوا براون٬ گوبلس از طرف هيتلر و همسر گوبلس از طرف اوا امضا کردند.
پس از ساعتی شادمانی....... ديگر زمان استراحت تازه داماد و نو عروس گشته بود....... اما هيتلر قبل از آنکه به اتاقش برود از گوبلس خواست تا بطور خصوصی با او صحبت کند....... پس آندو به دفتر کار هيتلر رفتند ٬ اما برعکس جلسات ديگر ٬ اين جلسه زياد طولانی نبود....... پس از آن هيتلر با همگی خداحافظی کرد و از آنها تشکر نمود که تا اين لحظه او را ترک نکرده اند و پس از آن بازوی نو عروسش را گرفت و به اتفاق به اتاق هيتلر رفتند....... چشمان همه اشکبار بود......... اين آخرين باری بود که پيشوای آلمان زنده ديده شد.
همه نگران بودند و خواب به چشمان هيچ کس راه نميافت.......... ساعاتی گذشت تا اينکه صدای تيری از اتاق پيشوا به گوش رسيد...... همه سراسيمه به اتاق پيشوا رفتند ........
داستان زندگی پر فراز و نشيب هيتلر به پايان رسيد ...
به دستور گوبلس چاله ای که از خمپاره های متفقين درست شده بود را پر از بنزين کردند و جسد هيتلر و اوا براون را درون آن سوزاندند....... سپس گوبلس و همسرش و دختران خردسالش به پيشوايشان اقتدا کردند و آنها نيز خودکشی نمودند.
مارتين بورمان٬منشی خصوصی هيتلر٬ و تنها کسی از سران نازی که هيچگاه دستگير نشد...... دستور سوزاندن جسد آنها را نيز صادر کرد و پس از آن مشغول جمع آوری و سوزاندن اندک مدارکی که باقی مانده بود شد.
زمانی که روسها پناهگاه هيتلر را تصرف کردند تنها تکه هايی از استخوان هيتلر را يافتند و اين همه ی پايان داستان بود.
با نوشتن اين مطلب٬ این وب لاگ نيز به کار خود خاتمه ميدهد.

در سکوت سینه ام فریاد توست![]()


تقدیم به کسی که از جانم بیشتر دوستش دارم

هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوستت دارم...






![]()
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یه نفر و 
بزرگ کردن یه نفر به اندازه یه دنیا 











![]() |






ولی از این به بعد می خوام عوضشو در بیام . دلم نمی خواست ای خاطره تلخو بنویسم ولی چه کنم که مجبورم
آخه جالبم این جاست که اگه خودم بودم حوصلم نمی شد بخونمش ولی خب بعضی ها لطف دارنیه حالی می دن نظر هم می دن.
خب عزیزان بریم سره اصل مطلب . راستش ما با یکی تریپ رفاقت خواستیم بریزیم خیر سرمون . فکر کنم تو این وب لاگا از این علام عاشقی زیاد تایپیتن خودمم یکیشو زدن دیدین؟ آقا/خانم ما هر چی نیگا کردیم دیدیم همه مرضارو داریم . گفتم بزار دلو به دریا بزینیمو این قضیه رو بهش بگم (کاش نمی گفتم) خلاصه بعده کلی آف گذاشتنو دستمال یزدی شدن خانوم خانوما راضی شدن بیان کافی نت تا قضیه رو ختمه به خیر کنیم البته کاره آسونی نبود مگه حالا کوتله می یومدو از این حرفایه دخترانه ( من اهله تریپ لاو اومدن نیستمو و ...) خلاصه 10 دقیقه به قرارمون مونده بود( قرار ساعت 9:45 ) بود من رفتم کافی نت .
حالا بگو چی دیدم دیدم س پ ی د ه
رفتم پا یه استشن نشستم گفتم مگه تو نگفته بودی من بی اف ندارم( آخه من به این مسئله خیلی حساسم به خاطر همین 100 دفعه ازش پرسیده بودم بی اف داره یا که گفته بود <<<نه>>>>. ) پس چی شد ؟
حالا جواب اون جالبه: اره اصلا دارم. بابای. فور اور.
بابا یه نظر بده


به گل گفتم: عشق چیست؟
![]()

گفت: از من خوشگل تر پروانه است
![]()

به پروانه گفتم عشق چیست ؟
![]()

گفت : از من زیبا تر شمع است
![]()

به شمع گفتم : عشق چیست ؟
![]()

گفت : از من سوزان تر عشق است
![]()

به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟

گفت نگاهی بیش نیستم
![]()

من عشق را در توتو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت سکوت را در شب![]()
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش![]()
زندگی را به خاطر زیبایی اش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم![]()

